THIS Weblog Hacked By: X$X Team Leader
Hey Mahmood! .. Mahnaz Very Very Love you
نفرین به تو و عشق توووووووو
THIS Weblog Hacked By: X$X Team Leader
Hey Mahmood! .. Mahnaz Very Very Love you
همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی توانی صاحبش بشی.
گاهی وقتها لازم است ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی...
همه ما با اراده به دنیا می آییم، با حیرت زندگی می کنیم،وبا حسرت می میریم...
این است مفهوم زندگی کردن. پس هرگز به خاطر غم هایت گریه نکن...
و نگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد...
افسوس.........
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم...
آن زمان که دوستمان می دارند لجبازی می کنیم...
و بعد برای آن چه از دست رفته آه می کشیم...
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت را ازت دزدید وبه جاش یک زخم همیشگی رو
قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی که هنوز هم
دوستش داری... چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار
غرورش همه وجودِت له شده... چقدر سخته تو خیالِت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی
دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات
را خیس کنه اما مجبور باشی که بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری... چقدر سخته گل
آرزوهات را تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی
:گل من باغچه نو مبارک.......
رفیق من،سنگ صبور غم هاست
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم،پیر تو ای جوونی
تنها یکی سنگ صبور
خونه سرد وسوت وکور
توی شبهات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش،طاقت بیار و مرد باش
گنهکاریم آری.جرم ما هم عاشقی است آری .
اما آنکه آدم هست و عاشق نیست,پس کیست؟
زندگی بی عشق,همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است,نیست؟
زندگی بی عشق,اگر باشد,لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
کم که نه هر روز کم کم مي خوريم
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي خواهم عذابم مي دهند
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب!
از چه بيدارم نکردي آفتاب
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
خوب اگر اين است من بد مي شوم
بس کن اي دل نا بساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است
در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده ي مردم شدم
بعد از اين با بي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم
نيستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم، بت پرستي کار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
ما که با دريا تلاطم کرده ايم
راه دريا را چرا گم کرده ايم
هنوز هم فراموشت نکرده ام
بااین که فراموش شده ام
هنوز هم صدایت را می شنوم
با این که صدایم نکرده ای
هنوز هم همه جا می بینمت
با این که به دیدنم نیامده ای
هنوز هم با عشق تو پا بر جام
با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای
هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت
با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای
هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند
با این که چشم به چشم دیگری دوخته ای
هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام
با این که از همه ادما بریده ای
هنوز هم نمی توانم گرد غم رو روی صورتت تحمل کنم
با این که شنیده ام خودت را باخته ای
هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد
با این که شانه هایم زیر بار این عشق شکسته است
هنوز هم از امید حرف میزنم
با این که تو از زندگی خدا حافظی کرده ای
هنوز هم نمیدانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را گسست
با این همه میدانم
من هنوز به تو ایمان دارم و تو..........
آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم . از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم. تقصير کسي
نيست که اين گونه غربيم. شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم.
با آرزوی ۱۲ماه شادی،۵۲ هفته خنده ،۳۶۵ روز سلامتی، ۸۷۶۰
ساعت عشق، ۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت ، ۳۱۵۳۰۰ ثانیه دوستی، سال نو
پیشاپیش مبارک.
تورا راندم ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد جهان تاریک می شدکهکشان می مرد درون سینه
ام دل ناله می زد بازکن ازپای زنجیرم که بگریزم به دامانش بیاویزم به اوبااشک دل گویم مرد
من بی تو می میرم ولی من درمیان های های گریه خندیدم که تو هرگزندانی بی تویک تک شاخه
عریان پاییزم دگرازغصه لبریزم دراین دنیا بمان بی من برای دیگری سرکن نوای عشق
ومستی را بخوان درگوش جان دیگری آوای مستی را
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام
اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این
نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما
اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني
فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق
هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ، تنهاتري
زندگی پر از سواله می دونم
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه ی چشات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملم هلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ی ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم می شه
صبر تو رو به زواله می دونم
اون درخت سیب آرزوهامون
پر میوه های کاله می دونم
آره میری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ای با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا سا ختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بردردوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی باگلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله برخرمن زدن
عشق یعنی رسم دل برهم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد ومحنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد همين كه عزيزت
نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي
دفترچه قسطهایم را ورق میزنم.. تمامی ندارد!! تا اخر عمر بدهکار
رحمتت هستم ای خدای مهربان
عشق... بخشيدن است هنگامی كه فراموش كردن سخت مى نمايد؛ دستگيری است و رها نكردن
اميدوار كه فردا چون امروز پر شکوه خواهد بود؛ بازگويی رازها و نجواها و لذت بردن از شب
های غرف در ستاره و از همه مهم تر ، عشق آن است که بدانی که ديگر تنها نخواهی ماند.
گاو والاغ و اردک
کبریت و گاز وفندک
گنجشک وغازولک لک
مبارک.Valentainet
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم راستی چی شد ، چه
جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
غرور هديه شيطان است و عشق هديه خداوند، و ما هديه شيطان را بهم مي دهيم ولي هديه
خداوند را از يکديگر پنهان مي کنيم.
آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود
، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با
او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته
است ...
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون
هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است
تک تک روزهايم را ميسوزانم تا چشمکي شوند براي روزهاي بي ستاره ات.......
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر می گویم برایت در قفس غمگین وخسته
من چه تنها وغریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم بی تو در دریای مستی
کاش الان آغوش گرمت، سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود
14 فوریه روز ولنتاین را به تو ای گل همیشه بهار تبریک می گم عزیزم.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگرمی دانستی چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد به من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
اگر چه خانه ی شیطان شایسته ویرانی ست
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غربیه تنها،جز نگاه معصومت
پنجره ای برای زیستن ندارد
وجز عشق بها نه ای
ای کاش می دانستی
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها .
به نام غم ها به وجود آورنده اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده قلب ها.
به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان .
به همان قدر كه چشم تو پر از زيبايي است
بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهايي است
اين غزل هاي زلالي كه زمن مي شنوي
چشمه جاري اندوه دلي دريايي است
چند وقت است كه بازيچه مردم شده ام
گرچه بازيچه شدن نيز خودش دنيايي است
امشب اي آينه تكليف مرا روشن كن
حق به دست دل من؟ عقل؟ و يا زيبايي است
دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين
به خداوند كه معشوقه من بالايي است
اين غزل نيز دل تنگ مرا باز نكرد
روح من تشنه يك زمزمه نيمايي است
افسوس که گذشته،رفته برنگشته
این دل تنهای من، صدبار شکسته
می خوام که عاشق باشم اما نمیشه
چرا تو رفتی بگو واسه همیشه
یکی نیست بگه به تو دوسِت دارم
یکی نیست بگه به تو،تورا دارم
یکی نیست که بگه فقط تورا دارم
یکی نیست بگه به تو،تویی دنیام
یکی نیست بگه به تو باهات میام
یکی نیست که بگه فقط تورا میخوام
فریاد از تو،بیداد ازتو،دیوانه ی تو،می خواد از تو
هرجا که باشم یاد تو هستم عزیز من
به هیچکس من دل نبستم،تویی باور من
شاید که قسمت اینه، مزذ محبت اینه
هر کی که عاشق باشه، عاقبتش همینه
تو شهر دل سپردن، منم مسافر عشق
تویی تو معبود من، تویی تو باور عشق
یکی نیست بگه به تو دوسِت دارم
یکی نیست بگه به تو،تورا دارم
یکی نیست که بگه فقط تورا دارم
یکی نیست بگه به تو،تویی دنیام
یکی نیست بگه به تو باهات میام
یکی نیست که بگه فقط تورا میخوام
اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود
ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی.....
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد..
گفت:طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...
کاش در دنیا سه چیز نبود!!!
عشق.
غرور.
دروغ.
انسان از روی غرور به عشق،دروغ می گوید.
باغبان و یاس
در هوایم نفسی نیست به جز دیدن تو
توگل یاسی و من تشنه ی بوییدن تو
دانه ای بودی و در باغ دلم کاشتمت
باغبان شد دل من در غم روییدن تو
نشد از عشق تو یک ثانیه غفلت بکند
خارها رفت به دستش پی پاییدن تو
نگران بود که تابیدن خورشید کم است
نگران بود ز لرزیدن و رنجیدن تو
فصل ها رفت و صبورانه نگهبانی داد
نکند یک نفر افتد به سرش چیدن تو
با سر انگشت نسیم سحری باز شدی
وقت باران بهاری شد و خندیدن تو
حال عطرت همه را مست و هوایی کرده
باغبان را هوسی نیست به جز دیدن تو
غم های جانکاه هم چون آتشی گداخته بر پیکرم رخنه کرده و وجودم را ویران کرده است.قطره های اشک
چون دانه های مروارید از چشمان بهت زده و غمگینم بر روی گونه های زردو
پژمرده ام فرو می ریزد و حاکی از اسرار درون شکسته ام است.نا ملایمات وگرفتاریها و ناکامیها چون
دشمنان بی رحم اطرافم را احاطه کرده و در پیرامونم با ضربه های متوالی خود
بیدادگری را به انتها رسانیده اند.
راه چاره ای نیست ودرد مرا خسته و مانده کرده ودر این گرداب ظلمانی به پیش می راند.راهی مخوف،راهی
تاریک،راهی پر از خاروخاشاک می بینم که باید آن را با پاهای برهنه بپیمانم.در
این راه حتی چراغی نمی درخشدو شعله فروزانی راه تیره ی آن راروشن نمی کند تا بر کالبد خسته
وناتوانمجان تازه ای بدمد.من از این جهان گذشتم و به آسمانها رسیدم.چه عالمی
دیدم!پروانه گریزان،آرزو به دستم آمدو معشوق پیدا شد. در آن میان آنکه به نقش خیال من بود از ماه در
آمد و مرا در آغوش گرفت و آن عشق ناکام من بود.کم کم دریافتممی توان او را در
آسمان دوست داشت و به او عشق ورزید.آسمان گرفته،اما نمی گرید.ابرهای سیاه که همیشه چون قلب من
تاریک و دلگیرند،نمی بارند تا سبک شوند.دیگر مرغان مهاجر عشق از بالای کلبه
ویران من گذر نمی کند و تنها جغد شومی بر ویرانه های قلبم آواز سر میدهد.محبوبم،دیگر جز با بردن سر
من به بالای دار نخواهند توانست مانع از دوست داشتن تو شوند.
نمي دانم درنگاه زيبايت چه نهفته است كه اينگونه مرا ديوانه خودخودكرده اي نمي دانم درطلوع زيباي
لبخندت چه رازي است كه مرا شيفته خود كرده اي نمي دانم درچشمانت چه نشانه اي است كه مرا وادارميكند
كه دوستت بدارم نمي دانم درسخن هاي با معنايت چه حكايتي است كه مرا اسيرخودكرده اي نمي دانم چه
چيزي درافكارت مي گذردكه عقل وانديشه ام ازآن عاجزاست فقط ميدانم باتمام وجوددوستت دارم و خواهم
داشت



کسی برای من وتو دلش نسوخت
دستمون از هم جدا،دستهای سرد
کسی برای آخر قصه ی تلخ ما
واسه مرگ عشقمون گریه نکرد
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرف ها گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
گاهی وقتهاست که سکوت مثل یک عشق یک حسِِّ دوست داشتنیه
گاهی وقتهاست که نگاه بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه...........
کارتو اشک منو شِمردنه
دلو پس گرفتن وسپردنه
کارمن همیشه از تو گفتنه
دل من محکومه به شکستنه
گفتی بگو عاشق وبیمار کیستی؟
من عاشق توام،تو بگو یار کیستی؟
گاهی وقتهاست که سکوت مثل یک عشق یک حسِِّ دوست داشتنیه
گاهی وقتهاست که نگاه بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه..........