تبليغاتX
p.com -->


دانلودستان مينوس
پشتيباني
بلاگــــفا.كـام


RSS
پر از خالی - روز اول

پر از خالی

نفرین به تو و عشق توووووووو

مدت زیادی نیست که با تو آشنا شده ام.نمی خواهم تو رااز دیگران جدا بدانم.اما تو برای نخستین آشنایی کس دیگری بودی.شاید من اینطور احساس می کردم و شاید تو این طور بودی:ساده.پاک.صادق.در عینی که قدرت و نفوذی در پشت تمام بی ریایی ها داشتی خالی از هر تظا هری.چشمانت دریایی از خقیقت و دلت بی کینه.

دوستی ما با سلام شکل گرفت و آشنایی ما با الفت دیرینه ای که در پوست و خون ما جریان داشت ادامه یافت.

من گیاه هرزی بودم که در آغوش طبیعت رشد کردم و حالا می خواهم در کنار تو به زندگی بپیوندم.من لیلای کوی توام که اگر قرار باشد روزی تو را نبینم دیوانه می شوم.من آن آوای جاودان شبم که در عمق رویاهایم تو را مجسم می کنم.

هر روز به شوق دیدن رویت بار سفر می بندم و به دیار تو سفر می کنم تا لحظه ای تو را ببینم و  صدای آشنابت را که کلمه سلام را به زیبایی تمام زیبایی های دنیا ادا می کند بشنوم.برایم کور بودن و ندیدن آفتاب سهل است اما دور بودن و ندیدن تو مانند جان کندن سخت است.

این نامه ی عاشقانه نیست که بتوانم برای نوشتن آن از ندای قلبم الهام بگیرم.

آن زمان که خورشید تابناک بر عرصه گیتی طلوع می کند وآن زمان که گل سرخی بر دامنه ی کوه شروع به شکفتن می کند من در اینجا با قلبی روشنتر از خورشید و احساس لطیف تر از گل سرخ می آیم و با تو پیمان دوستی و وفاداری می بندم.به تو ای برتر از همگان سلامی گرم از اعماق وجودم می فرستم تا همیشه سلامت باشی .تو به من قشنگترین صدا را دادی و من برای تو قشنگترین آواز را می خوانم.

روزی گفتی که عاشقانه دوستم داریاما اکنون چون بیگانه ای از کنارم می گذری.آیا می خواهی پر پر زدن قلبم را در مقابل دیدگانت ببینی؟پس بازگرد و به سویم آی تا مرگ قلبم را با لبخند پیروزمندانه ات ببینی.

با عشق تو سیراب شدم و راه زندگی را یافتم.کاش می شد بسان پرنده ای در کوچه های غبار آلود زمان آنقدر به پرواز در آیم و دور شوم تا به ابدیت برسم.روز هایی که با بر گرفتن نگاهت از من آتش بر جانم زدی.اما من این آتش را با تمام وجود خریدارشدم و فقط به تو اندیشیدم .به تو که می دانستم در پس نگاه بی تفاوتت قلبت ضربان عشق دارد.چه زیبا بود بهاری که تو را دیدم و چه زیباتر بود تابستانی که به تو دل بستم.

تو چون مرغ عشق آوای محبت سر دادی و من چون جفتی تنها به تو پیوستم.همه چیز را باور داشتم مگر اینکه تیر بلا از کمان غیب رها شودو جایی بنشیند که خورشید چراغداریش می کرد و ماه ستایشگر زیباییش بود.در طوفان پر از غبار یک عشق یعنی یک دوست داشتن نفرت انگیز نشستم و در خود فرو رفتم و گریستم.من در جهنم سیاه عشق می سوزم .خودم را مجنون می بینم که در پی لیلی خیالی اش می دود اما نمی داند که این جز یک کابوس چیز دیگری نمی تواند باشد.آری من و مجنون همسفر بودیم تا شهر جنون.اما او به مقصد رسید و من هنوز آواره ام.

هر چه می نویسم از توست تویی که بودنت بودن و نبودنت مرگ من است.اینک از تو فرسنگها دورم اما می دانم قلبم کنار قلب توست.زیرا آن را به تو هدیه دادم و پس گرفتن هدیه هم در مرام عاشق نشاید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 16:35 توسط یه دختر ایرونی |